محمد خزائلى

100

شرح بوستان ( فارسى )

يكى پنج بيتم خوش آمد به گوش ، * كه در مجلسى مىسرودند دوش ( 1 ) مرا راحت از زندگى دوش بود ، * كه آن ماهرويم در آغوش بود مر او را چو ديدم سر از خواب مست ، * به دو گفتم : اى سرو پيش تو پست ، دمى نرگس از خواب نوشين بشوى * چو گلبن بخند و چو بلبل بگوى : چه ميخسبى اى فتنهء روزگار ! * بياى و مى لعل نوشين بيار نگه كرد شوريده از خواب و گفت : * مرا فتنه خوانى و گوئى : مخفت ( 2 ) در ايام سلطان روشن نفس ، * نبيند دگر فتنه بيدار كس ( 3 ) حكايت ( 9 ) [ در اخبار شاهان پيشينه است . . . . ] در اخبار شاهان پيشينه است * كه چون تكله ( 4 ) بر تخت زنگى نشست به دورانش از كس نيازرد كس * سبق ( 5 ) برد اگر خود همين بود و بس چنين گفت يكره به صاحب‌دلى * كه عمرم بسر رفت ، بىحاصلى ( 6 ) بخواهم به كنج عبادت نشست * كه دريابم اين پنج روزى كه هست چو مىبگذرد جاه و ملك و سرير ، * نبرد از جهان دولت الا فقير ( 7 )